تبلیغات
فرهیختگان بسکتبال ایران - برای یاسر ، سعیده فتحی و دیگران / بسکتبال سیخی چند ؟

برای یاسر ، سعیده فتحی و دیگران / بسکتبال سیخی چند ؟

نویسنده : basketball basketball شنبه 23 آبان 1394 12:21 ب.ظ  •   


افشین رضاپور – یاسر سماواتی را زیاد ندیده ام و خوب نمی شناسمش اما در دفعات دیدارمان به عنوان خبرنگار بسکتبال احساس او قشنگ بود . یک بار از ابوالفضل سیدی بازیکن دانشگاه آزاد نوشت و یک بار درباره اش از من پرسید.  سعیده فتحی را اما خاطره اش در ذهنم مانده است . قرار ملاقات رو بروی بیمارستان چمران برای رفتن به روزنامه 90 تا سعیده به عنوان خبرنگار بسکتبال معرفی شود. سیزده سال گذشت و اینک سعیده خبرنگار بسکتبال است. اما یاسر و سعیده در هفته ای که گذشت دو روز متفاوت را در روزهای خبرنگاری خود سپری کردند.

دو روز دو خبرنگار یکی در تالار بسکتبال و آن دیگری در راهروهای دادسری فرهنگ و رسانه. ما را چه شده است ؟ بسکتبال ... شنود ... دادسرا .... از هر طرف موج بدبینی و توهم با چاشنی رفاقت های ظاهری که اوج آن شاید برسد به پیام های سطحی نگر چند بار تکرار شده 17 مرداد هر سال ؛ روز خبرنگار مبارک!

یک روز یک بهانه است تا به ما یادآوری کند خبرنگار همان کسی است که از ما پیش مردم و برای مردم می نویسد تا چشم و زبان گویای ما باشد ؛ "ما"یی که بارها از بی عدالتی نالیده ایم اما خبرنگار پیش صاحبان منافع بسکتبال از حق مان دفاع کرده است. چگونه است وقتی پای باخت به میان می آید خبرنگار و مبارک باد روزش تبدیل می شود به " شنود" در اندازه موساد؟ یا آن دیگری برای نوشتن از مسافرت رییس بسکتبال به آمریکا باید پایش به دادسرای رسانه باز شود ؟ اینجا بسکتبال است یا سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی با فضای وهم آلودی که آدم ها در آن  ناتوان از نشستن دور یک میز و گفت و گو کردن با هم ، یکدیگر را مدام با چوب بی اعتمادی می رانند؟

می خوانیم؛ در نظام نوین جهانی‏، ما در حال عبور از عصر "اطلاعات و رسانه ها" به سوی عصر "فرا اطلاعات" هستیم، اما توی گوش سالم مان یک نفر زمزمه می کند ؛ "به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را". عصر "فرا اطلاعات " سیخی چند وقتی اتهام  شنود و خیانت ، وصله خبرنگار آن هم از جماعت بسکتبال می شود؟

وقتی "بردن" برای زنده ماندن است و بقا از بالا تا پایین این بسکتبال با چرتکه محاسبه می شود ، خبرنگاران هم به جای دیده شدن در نوشته های شان در گوشه و کنار  تالارهای شهر در لباس بیگانگان و عناصر پنهان فرستاده شده از تیم های رقیب دیده می شوند که کارشان می شود شنود و تخریب!  

کجایی بسکتبال که روزی روزگاری تو را داشتیم بدون اتهام شنود و بدون دادسرای فرهنگ و رسانه ! آی بسکتبال کجایی که بردن و باختن تو با هم لذت داشت!

برای خبرنگار "برد و باخت" تیم ها یعنی نتیجه ای که بیرون  دم در تالارهای شهر می گذارد تا هفته بعد ، اما انگار برای خیلی ها "بردن" یعنی اعتبار یعنی هویت و کرامت انسانی یعنی روز خبرنگار مبارک و اگر نبود و نشد یعنی پشت گاری فرستادن خبرنگار. یعنی چوب حراج زدن به همه آنچه تاکنون در این سو و آن سوی تالارهای شهر دوید و دید و نوشت . یعنی چرتکه انداختن . یعنی بسکتبال سیخی چند؟

مزه این ورزش به سیخ کشیده شده چقدر خوش طعم است که خبرنگار را هم در آتش هیزم خود می سوزاند . آیا ارزش  بردن و ماندن در بسکتبال  به سوزاندن دیگران است؟  

...عابرین ای عابرین / بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر/ دشمن می رسد می کوبدم بر در/ خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر/ وای بر من/ به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را/ تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون/ تیرهای زهر را دلخون/ وای بر من... (نیما ) 



آخرین ویرایش: شنبه 23 آبان 1394 12:27 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.